اثار چاپ شده 1- بر مدار صاعقه وحیرت 2- نمی خواهم کسی خواب های مرا ببیند 3- در گذرگاه فرشتگان 4- چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری 5- همه اردی بهشت های جهان 6- آیینه ها به تو سلام می کنند 7- یک کوفه غربت مشتر کا با محمد کاظم علی پور 8- حضور گزیده شعر دانشجویان ایران 9- عطر یاس گزیده شعر کودک 10- درسا یه ی کلمات ( گفتگو با هنرمندان لرستان ) جلد اول 11- به وسعت درخت سیب گزیده شعر پایداری و مقاومت لرستان 12- کمی غدیر بیاور گزیده شعر شاعران غرب کشور در وصف مولا علی 13- با سکوت قناری به حرف آمدم ( گزیده شعر جوان لرستان ) 14- بیست داستان از بیست داستان نویس جوان ایران
با نگاهی به شعر« پرنده ، ستاره و نیلوفر» سروده
عبدالرضا شهبازی
دکتر عباس گودرزی
« به سر زلف پریشان تو دل های پریش
همه خو کرده چو عارف به پریشان سخنی »
اگر منظور عارف قزوینی را از « پریشان
سخنی » همان شعر یا ترانه ی او بدانیم – که البته پس از پیوند با سر زلف پریشان
یار ؟ به دست می آید – باید شعر را در واقع نوع خاص از زبان دانست که از عرف و
ساختار زبان معمول فاصله گرفته و زبان بر ساخته ی خود را به وجود می آورد . این
سخن را می توان با استناد به دیدگاه صورت گرایان روس در خصوص شعر و اساساً ادبیات
کامل کرد . آن ها بحث خود در خصوص ادبیات را متمایز کردن زبان ادبی از زبان متعارف
محاوره آغاز می کنند ، بدین صورت که زبان شعر را واجد خاصیتی منحصر به فرد می
دانند که آن را از زبان عام جدا می نماید و این وجه تمایز را بیش از هر چیز ناشی
از کاربرد صور خیال ( imagination ) در
قلب آرایه های ادبی می دانند. صورت گرایان این صنایع ادبی را تمهید ( device ) نامیده و توانایی هنرمند – شاعر یا نویسنده –
را در میزان و چگونگی به کار گیری از این تمهیدات می دانند . بدین ترتیب به
کارگیری هنرمندانه آرایه های ادبی در بستر زبان عام ، زبانی برساخته ( constructed
) به وجود می آورد که در قالب آثار ادبی است –
شعر و داستان – به غایت خود که از نظر صورت گرایان نا آشنا فرانمودن امر آشناست ( defamilarization ) نایل می شود. این زبان
خاص و بر ساخته بدون در نظر گرفتن عرف و ساختار شعر و ادبیات در واقع غیر متعارف و
غیر معمول به نظر رسیده و طرد می شود . « پریشان سخنی » از جمله در شعر نو یا سپید
به اوج خود رسیده به نحوی که حتا ساختار ظاهری و نوع ترکیب بندی سطور نیز در این
نوع شعر ، این پراکنده گویی و پریشانی را القا می کند . این امر برای خواننده ی
معنا جوی خو کرده با شعر کلاسیک موزون و مقفی غریب نموده و او را ازبر قرار کردن
ارتباط با این نوع شعر ، و شعر را از « تصرف در نفوس » که استاد شهیر دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب
« شعر بی نقاب ، شعر بی دروغ » رسالت شعر می خواند ، باز می دارد. بحث ما بر سر
این است که چه چیز این پراکندگی را وحدت و انسجام می بخشد تا در نهایت اثر ادبی هم
چون قائم به ذات ( جدا از سیطره شاعر ) به حیات خود ادامه دهد. چون ماهیت شعر و
کلاً ادبیات و هنر از صورت و معنا تشکیل شده – صرف نظر از این که کدام یک اولویت
دارد یا عملاً ارجحیتی بین آنها وجود داشته باشد یا نه – وجود معنا ، به ویژه در
شعر نو را می توان انسجام بخش این پراکندگی دانست . در واقع وجود یک اندیشه محوری
به عنوان زیر ساخت شعر به این عناصر به ظاهر پراکنده ، قوام بخشیده و آن ها را
کنار هم نگه می دارد . یا به عبارتی شکلی متاثر از معنا بوده و بر گرد آن به وجود
می آید . نظیر این ایده را می توان در آن چه در بین شعرای رمانتیک قرن 19 انگلستان
، به « شکل اندام وار » ( organic ) معروف است ، مشاهده کرد.دوره
ی رمانتیک در ادبیات انگلستان را می توان به عنوان نقطه یعطفی در تاریخ ادبیات این کشور دانست چرا که
ظهور آن ، سبک و سیاق هایی جدیدی را در شیوه ی نگارش شعر به وجود آورد که با نوع
نگارش شعر نو و ظهور آن در تاریخ ادبیات ایران قابل مقایسه است . نکته ی دیگر در
خصوص رمانتیک این که این مکتب بعد از دوره ی نئو کلاسیک و حتا در مقابل آن به وجود
آمد. بدین صورت که نئوکلاسیک به لزوم پایبندی به اصول شعر کلاسیک و سرودن شعر در
قالب و اوزان ثابت ، از جمله نوشتن در قالب « دوبندی مقفی » ( heroic
couplet ) را تاکید می کرد
که هر مصرع آن پنج بند دو هجایی تشکیل یافته که هجای دوم در هر بند با تکیه صدای
بیش تر ادا می شود . در حالی که شعرای رمانتیک با تاسی از تعریف ویلیام و ردزورث
از شعر ، با رهایی از قافیه و وزن خاص به « فوران احساسات خود جوش » در شعر خود
روی آوردند . چندی بعد کالریج ، که خود به همراه وردزورث از بزرگان رمانتیک است
مفهوم « شکل اندام وار » را مطرح کرده و ضمن آن هم چنان بر آزادی شعر از قید و بند
های از پیش تعیین شده صحه گذاشت . بر طبق
این نظریه ، اثر ادبی کلیتی است که اجزای تشکیل دهنده آن از پیوندی اندام وار بر
خوردارند . هر جزء اثر با اجزا دیگرش هماهنگی دارد و تاثیر کلیکه در ذهن خواننده باقی گذاشته می شود، هم ناشی
از تک تک اجزاء هم ناشی از ارتباط مجموع این اجزاء است که در شکل تبلور می یابد (
پاینده ، 191 ) .به عبارتی « شکل شعر تابعی از ایده های مطرح شده در آن است . » (
همان )اگر این نظریه را در مورد شعر نو
فارسی ، صادق بدانیم ، می توان پراکندگی ظاهری آن را از قضا مناسب آن یافت.
عبدالرضا شهبازی در اولین مجموعه
شعرِ خود « بر مدارِ صاعقه و حیرت » کوتاهه
سرایی ست که به دنبالِ ساده گی هاست . درین دفتر او صرفن می کوشد کلماتش را لباسی
از شعر بپوشاند و در این هدف خود را در پیچ و خمِ کوره راهِ فلسفه بافی های
شاعرانه و روشنفکر مآبانه گرفتار نکرده . ساده است و بی پیرایه. برای همین هنوز به
عمقِ کلام بی توجه است و در سطحِ کلمه و بیان سیر می کند. ( با سطحی نگری اشتباه
نشود) :
می خواهم ترانه یی بخوانم / کوچک / کوچک تر از گلویِ کودکی
/ برایِ تو / که دست هایت هنوز / بویِ کوچه و بادبادک می دهد / و چشمانت رازی را
زمزمه می کنند / که آمیزه یِ باران و شبنم است... ( جشنِ
پروانه ها / 15)
او شاعرِ بی ریایی هاست. ادا در نمی آورد. و شعر را یک
اتفاقِ فرخنده در زندگی یِ خود می داند و اعتراف می کند که بزرگترین کشفِ جوانی اش
رسیدن به همین اتفاقِ دل انگیزست :
ناگهان / سکوتِ لحظه ها / مرا به دنیایِ شعر کشاند / پرنده
یی شدم / در رؤیا / تا بر شاخسارِ واژه ها لانه کنم. (سکوت /
9)
که صد البته این ویزه گی برایِ کسی که در عنفوانِ جوانی به حسِ
شعری رسیده و به ناگهان شاعری را در درونِ خود متولد یافته دیده ، طبیعی ست . اما
این اتفاقِ ساده در زندگی یِ ادبی شهبازی چنان با اهمیت جلوه گر شده که از مجموعِ
57 قطعه شعرِ مجموعه یِ اول ، موضوع و مضمونِ تقریبن 29 قطعه حولِ محور شعر می
گردد و یا اینکه برایِ سرودنِ شان ، از شعر بهانه جسته و به شعر شدنِ شان اشاره
کرده است .
او آن چنان در هوایِ این بازیافته ی قدیمی و درونی یِ خویش
عاشقانه زندگی می کند که حتا تا زمانِ چاپِ دومین دفترِ شعرش«
نمی خواهم کسی خواب هایِ مرا ببیند » کماکان
او را شیفته یِ همان فضایِ رؤیایی می بینیم.به طوری که به نظر می رسد رسیدن به این معبود راهنوز در خود باور نکرده و بعد از گذشتِ شش سال(
زمانِ چاپِ مجموعه یِ دوم) ذره یی از شوقِ وصالش کم نشده :
... « حکایتِ من از آن جا آغاز شد که روزی چیزی شبیهِ رویا
، ذهنم را نوازش کرد و مرا وادار کرد که نمی دانستم پایانِ این آغازِ شیرین چه می
شود. پایانِ آغازی که شاید مرا از ویرانه یی به خانه یِ روشنِ کلمات می رساند تا
در کنارِ شما بنشینم و برایِ تنهایی ام شعری بسرایم که تا دیگر تو باشی و من ، که
پایانِ مان یکی ست ... » ( از مقدمه مجموعه دوم)
حالا ضرورتِ ابرام در این امر برای چیست ؟ می خواهم بگویم
کمتر کسی را دیده ام که این گونه به اهمیتِ شعر عاشق شده و این همه سال را در شوق
و ذوقِ وصل سپری کرده باشد . به طوری که از کنارِ موضوعاتِ دیگر به آسانی بگذرد و
در همان شیفته گی یِ سابق پافشاری کند .
ذوقِ رسیدنِ به شعر ، شهبازی را حتا در اتفاقی چون جنگ ( با
اینکه خود ایامی از جوانی اش را در جبهه گذرانیده و مهم تر از آن برادری جانباز
دارد –
شعرِ بویِ موج و زخم / 43) از شیفته گی بیرون نیاورده . و اگر در یکی دو مورد به
اشخاص و موضوعاتِ خاصِ مذهبی گریزی می زند ، هدفِ غایی یِ او در تمامِ این لحظات
حتا ، شعرست و بس. و این البته از ویژه گی هایِ شعرِ اوست . نه نقطه یِ ضعف یا
قوتِ کارش .
در شعر
عبدالرضا شهبازی«کتاب همه ارديبهشت هاي جهان»
بقلم :
استادايرج کاظمي
دفتری پیش روی من است، با این مشخصات.گزیده ای از اشعار شاعران مطرحودیارمان خرم آباد با عنوان «همه اردی
بهشتهای جهان»با اندک تعمقوتورقی معلوم شدکه این کتابصدو
شصت صفحه ای مبتنی برسه فصل ويک مقدمه که پس از بیان چندنکتهدربارهشعر وویژگی های آن وتوصیفی پیرامون شعرمعاصر متولیامرکه عبدالرضاشهبازیباشد عذر مي خواهد ازاینکهنتوانسته است ازشاعران بیشتروسروده های بیشتری
استفاده کند،وتنها بسنده کرده است به سیزده تن از شاعران که ازهر کدام به تناسب
وتعادل گونه های یا ازسروده هایشان رادراین دفترآورده است.درپیشانی هر شعرنیزاشاره ای رفته است به آثاری ازآنان
کهبه چاپ رسیده ویا درحال چاپ شدن است.
بدون ذکراحوال وخصوصیاتفردی وبه اصطلاح
هویتی آنان.این سیزده تن شاعران سرزمینمابه حقهمگیشاعرند وشعرشان قابلتاملکه ارزانی شان باد مریزادی ویک خسته نباشی جانانه.اما ازمیان این چند تنشاعربه جز عبدالرضا شهبازیکه دراین بحث به تنهایی موردنظرماونگاه نقد
گونه ماست دوتن، نصرت اله مسعودی ونسرین جافری دریک نگاه منصفانه وغیرقراردادی بی
هیچ حرفوحدیثیمی توانند دربین شاعران خوبونامدار کشور نیز جایگاهویژه ایداشته باشندو اگراندکیدراین کار
مبالغه نشان نداده باشم، هم سنگ بزرگانی چونمنوچهرآتشی، حمیدمصدق،محمدحقوقی،
منصوراوجی ودرمیان بانوان طاهرهصفارزاده،
سپیده کاشانی، شهین حنانه، ثریا صدر نشين وآسیه جوادیقراربگيرند.وجود رگه های شعر ناب وعیقدرلایه های درونیشعر آنان به وضوح
دیده می شود. قابلیت هایفراوان زبان
زندهوجاندار وحضور تاثیر گزار بسیاری
ازاین قطعاتبا برخورداری ازیک پشتوانه
وتشخیص قابل توجهبه آبشخورواقعیشعر معاصرایران نزدیکوخودرا دربطن ومتن آن جای داده است.تحولچشمگیردرشعراین دوتنبه مروربه
خودشناسی وباورواقعی رسیده است.به این باورم که «خودشناسی شعری» مهمترینبخشکاریک شاعر است واگرشاعریبه
موقعدریابد که متعلقبه کدام اقلیم شاعریاست نیمیاز راه را با موفقیتطی کرده که
درشعر این دوچنین اتفاقی افتاده وامتیاز کار آن را نشان می دهد به ویژه
مسعودیکه در بعضیسروده ها با مهارت عجیبی به ذات پدیده ها نفوذ
می کند وبه آنها دید می دهد واز ورای آن دید به بیرون نگاه می کند که صدالبته باید
مضاف به اینها پشتوانه فرهنگی اورا هم در موفقیت شعرش بی تاثیرندانیم. بگذریم قصد
من دراین بررسیبیشترکنکاشوبررسی حوزه کاریسروده های
شهبازیاست ، اما ناخود آگاه درنگ لحظه ای
منروی بعضی از اشعاردونفریادشده به این قضاوتشتابزده وادارم کرد.بدیهی است اگر روز وروزگاری این فرصت تجدیدشودبه آنان
نیزخواهمپرداخت چرا که آنرا نوعیادایدین به محضر زحمتکشان عرصه شعر معاصرزادگاهم تلقیمی نمایم....
قبل از پرداختن به كارهاي مجموعه شعر شاعر فعال خرم
آبادي«عبدالرضا شهبازي»توضيحنكته اي راضروري مي بينم. و آن اينكه; در وادي چاپ مجموعه هايمختلف شعر و
با اساميمختلفي همچون: « مدرن ،پست مدرن،هرمنوتيك و.. » خصوصادر حوزه شعر
جوان كشوربه چاپسپردن بعضي از مجموعه هاجسارتهايي مي خواهد كه بيشتراوقاتشاعران جوان را دچار ترديد مي كند. يكي از دلائلششايد تشابه و توارد در بين كارهاي شاعران جوان استكههمين مساله باعث مي شود تا از چاپ برخي از مجموعه
شعرهاكه به نظر
مي رسد نوعي اضافه كاري يا شايد كرارگرايي باشدپرهيز نمايند. و در اين بين تنها كساني موفق ترند
كهبتوانند از
زبان و فضاي متحد و هم شكل امروز شعر جوانبهزبان و فضايي جديد و ساختاري نسبتابهتربا نگاهي در تغييرشكل محسوس فرم هادست يابند.
شعرهايي كه در مجموعه«برمدار صاعقه و حيرت»ازشاعر گرامي جناب«شهبازي»گردآوري شده انداز جملههمان
جسارتهاست. كارهاي اين مجموعههمگي از يك زبانساده و صميمي خاص تشكيل شده
اند و اين زبان ساده وقتيكه با مفاهيم ساده و بزرگ درهم آميخته مي شودكارهايي زيباو جذاب را پديد مي آورد. ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط
عبدالرضا شهبازی در شنبه شانزدهم آبان 1388
|
نگاهی به مجموعه شعر« چرا اینقدراز گریههای
من لذت میبری؟»
سرودهی عبدالرضا شهبازی
نوشته شیوا فرازمند- آستارا
مجموعه شعر « چرا اینقدر از گریههای من
لذت میبری؟»کاریست ازعبدالرضا شهبازی که توسط انتشارات آئینهی
جنوب در سال1384 و در 76 صفحه چاپ شدهاست.
در این مجموعه شاعر به بررسی احساسات
درونی خود و همراهی اطرافش با این حسها پرداخته و مخاطب را به گزینشی احساسی میکشد
تا ذهنیتهای بالای شاعر را بفهمد و همراهش بشود.
تاکید شاعر در اشعار بیشتر بر احساس غم و
اندوه خود است که آن را به اجتماع و پیرامونش نیز پیوند میزند.در شعرها اندیشه ی
عمیقی نیز دیده میشود و البته در همین راستا شاعر اعتنای زیادی به غلو واغراق
نداشته و تنها آنچه را که حقیقتا حس کرده بیان میکند.در واقع شاعر جمع را نیز در
شعرها پذیراست.
بیشتر عاشقانههای این مجموعهبه اجتماع هم گریز میزند و نشان میدهد که
احساسات شاعر باز هم به پیرامونش متصل است.