محمد کاظم علی پور
از پله های حیرت تا آسمان شهود
نگاهی به سه دفتر شعر عبدالرضا شهبازی
شعر امروز ایران، در دو دههی اخیر، شاعران جوانی را به خود دیده است، شاعرانی که هر کدام برای خود، تجربیاتی را از سرگذراندهاند. انبوهِ این شاعران معاصر، هر کدام برای خود به راهی رفته و تلاش کردهاند تا در تراكم و انبوهی این راه های نرفته، خود را کشف کنند. یکی از این صداها که در شعر جوان امروز ایران درخشید و توانست جایگاهی بین مخاطبان جدی و حرفهای شعر معاصر بدست آورد، شاعر پرکار خرم آبادی، عبدالرضا شهبازی است. این یادداشت نگاهی است اجمالی به سه دفتر "بر مدار صاعقه و حیرت"، "نمیخواهم کسی خواب های مرا ببیند" و "چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری"
(1)
عارفانگی، نه به معنای معهود و کلاسیکس، بلکه نوعی زیست و عرفان فردی در سه دفتر شعر شاعر مشهود است، اما این عرفانوارگی بیشتر در سیطرهی نوعی خودشیفتگی و حدیث نفس شاعر دیده میشود. در این اشعار، شاعر خود را فقط در معرض بیان کردن قرار می دهد، و هرگز خود را نیازمند شنیدن صدای دیگران نمی بیند و "تو" در کفه ی ترازوی "من" میلنگد. شاعر با "خود مخاطبش" حرف می زند و اگر با "مخاطب خود" هم حرفی دارد، به خاطر همان "من شاعرانه" است.
معشوق در پاره ای از اشعار شهبازی، حضوری کم رنگ دارد و "خود معشوقگی" در برخی سروده ها پررنگتر و غالبتر است.
با تو میآیم / و شیرینترین ترانه ها را / به تو میبخشم. /
نمیخواهم کسی خواب های مرا ببیند./ ص 11
موج میزند / در چشمانت / شوق دوباره دیدن / اما چشمی نیست / تا عاشقانه ببیند /نگاههای عاشق تو را .../
چرا این قدر از گریههای من لذت میبری / ص10
برو بانوی لحظههای بیتابی / قسم به رنج های آن همه سال / که این کوچه با نام من میمیرد./
چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری / ص66
(2)
شعر شهبازی، شعری است که در حد فاصل بین مولفههای اینجایی- بومی- یا شعر پسانیمایی قرار میگیرد. بدین معنا شعر او نه با گذشته - سنت - ارتباطی معنایی و تاریخی برقرار میکند و نه به مولفههای پُست مدرنیستها نظر دارد. بنابراین شهبازی نه گذشته را به متن شعرش دعوت میکند و نه خودش را به دست گذشته میسپارد. او به هر صورت در این میانه قرار میگیرد. در شعر او نه فضای آرکائیک - باستانی گرایی - دیده میشود و نه جنبههای فیگوراتیو در آثار پُست مدرنها.
شهبازی در پیوند زدن موتیوهای مثبت شعرگذشته به شعر امروز تمایلی نشان نمیدهد. شعر پسانیمایی لزوما نشانگر ارزش ادبی نمیباشد و در حقیقت نوعی نامگذاری است که توسط شاعرانی سروده شد که به فربه شدگی وجوه وجوانبی از شعر امروز وقوف داشتند.
جاذبه ها وجلوه هايی چون؛ اجتناب از یک روایت - تعدد روایت یا راوی- عدم قطعیت و چند زمانی که از مولفه های شعر پسانیمایی است، در شعر شهبازی دیده نمی شود یا جلوهای حداقلی دارد. از طرفی ویژگیها و جنبههای شعر سنتی نیز در سرودههایش- حضوری کم دارند و شاعر بیآن که به جنگ گذشته برود جلوهها و جاذبههای آن را از شانه بالا انداخته است.
(3)
در سه دفتر شعر شهبازی، تقطیع واژهها بیشتر بر محور عمودی میچرخند. اشعار براساس مفاهیم، لحن و زبان شعر، تقطیع نشدهاند، بلکه به طرزی پلکانی و شاملویی تقطیع شدهاند. در حقیقت شاعر از نظر شکلی تحت تاثیر تقطیع شاملویی است، در حالیکه از نظر "زبان" و "اندیشه" تناسبی با شعر شاملو ندارد. شاعر در چینش واژهها و کلمات و تقطیع برخی سرودههایش رفتاری سهل انگارانه دارد، نه این که از عهده بر نمیآید، بلکه آن را جدی نمیگیرد. به طوری که گاه میتوان با جابهجایی این کلمات و چینش دوبارهی آنها، رفتار شاعر با واژهها را تغییر داد :
1
پرندهای در ایوان
غروب را
جرعه جرعه
بالا میکشد.
2
پرندهای در ایوان
غروب را
جرعه جرعه بالا میکشد.
3
پرندهای
در ایوان
غروب را جرعه جرعه
بالا میکشد.
نوع تقطیعها گاه موجب میشود، شاعر، حرکات مضاف و مضافالیه یا صفت و موصوفها را رعایت نکند:
1
گلی که به من دادهاید
سالهاست به رنگ
تنهایی شماست و
چون من نیازمند بارانی چرا اینقدر از گریههای من لذت میبری/ ص73
2
گلی که به من دادهاید
سالهاست به رنگ تنهایی شماست و
چون من نیازمند بارانی
یا:
1
نشسته در کوپه قهوهای انتظار
دلواپس
ستارههایی که تا نزدیکی میآیند
که باید این طوری نوشته میشد:
2
نشسته در کوپه قهوهای انتظار
دلواپس ستارههایی که تا نزدیکی میآیند.
یا :
ایستاده روبه روی / ستارهای که تا نزدیکی شانههایت / پایین آمده /
چرا این قدر از گریه های من لذت می بری / ص55
که میبایست این طوری تقطیع میشد :
ایستاده رو به روی ستارهای که تا نزدیکی شانههایت پایین آمده.
این عدم رعایت تقطیع در پارهی کمی از سرودههای هر سه دفتر شعر شاعر مشهود است. رفتار شاعر با تقطیع سرودهها به سهلانگاری گرفته شده است. این نوع تقطیع، خواندن اشعار را دچار نوعی سکته میکند. شعرها به طرزی ملالآور، باید بریده بریده خوانده شوند و این موجب میشود، نظام موسیقایی اشعار، دچار نوعی انقطاع شوند. در حالی که اگر اشعار در محور افقی نوشته میشد، به موسیقی آنها نیز کمک میکرد و شعرها روانتر خوانده شوند.
اصرار در تقطیع عمودی موجب تکه تکه شدن اشعار و بریده بریده خواندن آنها میشود.
خوانندگان شعر امروز واقفند که در شعر سپید به دلیل فقدان برخی عناصری که در شعر کلاسیک وجود دارد، باید لحن و موسیقی جایگزین عناصری چون وزن و عروض گردد. حتی در قرائت شفاهی اشعار باید موسیقی و لحن خواندن سرودهها این کمبودها را جبران کند و تقطیع افقی اشعار میتواند به موسیقی و لحن شعر کمک کند.
گاه این سهل انگاری در تقطیع سطرها و بندها با غلطهاي تایپی، نه املایی آغشته شده و خواننده را در درست خواندن دچار اشتباه میکند:
نشسته در کوپه (ی) قهوهای انتظار
دلواپس
ستارههاي(یی) که تا نزدیکی میآیند
و یا :
بربام این خانه
شعرهای فسرودهام (فرسودهام)
در گوش ماه
زمزمه کنم
گاه این تقطیع پلکانی حوصلهی مخاطب را سر میبرد و قرائت شعر را دچار لکنت میکند. نوشتن (ی) بزرگ در پایانبخشی هر سطر به این لکنت قرائت مخاطب کمک میکند، در حالیکه با تقطیع شعر به صورت افقی میتوان از انقطاع کلمات و ترکیبها خودداری کرد.
در اغلب سرودههای سه دفتر شعر شهبازی میشود این رفتار را با تقطیع کردن آن بر محور افقی انجام داد، بهطوری که ضمن اینکه حجم اشعار کم میشود، موجب ایجاز نوشتاری آن شده و جلوی بریدگی و تکهتکه شدن اشعار را هم گرفت. به این دو نمونه توجه شود :
1
عمودی؛
قلبت را / کجا گذاشتهای / که خواب فواره سنگی / میبیند / و دستهایت را / در کدام خواب / گم کردهای / که جهان / این گونه خمیازه میکشد / آه! / بانوی اشک / دلم به تو خوش بود / نمیدانستم / آتش شعر / عاقبت / دامن تو را / و دست مرا / خواهد سوخت /
بر مدار صاعقه و حیرت / صص45 و 46
افقی؛
قلبت را کجا گذاشتهای / که خواب فواره سنگی میبیند / و دستهایت را در کدام خواب گم کردهای / که جهان – این گونه خمیازه میکشد / آه! بانوی اشک / دلم به تو خوش بود / نمیدانستم آتش شعر / عاقبت دامن تو را / و دستهای مرا خواهد سوخت./
2
عمودی؛
بی تو / کوچهها را / با تبسمی کال / پشت سرگذاشتم / و احساس کردم / جهان در اولین میدان / به آخر میرسد / نه، / بانو / چشم که بازکنی / جهان بزرگ میشود / و من در گلوی گرم پرندهای گم میشود / وقتی که تو میآیی / پیراهن پائیزیام را / به دست باد میدهم / و از چشمه نگاهت / واژه بر میدارم / تا دستان خیس بهار / بر دلم / شکوفه بزند. / آه؛ / دختر شبنم و ترانه / دستانم خالیاست / اما به غرور ایلیاتیام / خورده مگیر / اینجا همه چیز / بوی گریه میدهد/ تنها / رنگینکمانی از نگاه تو / بر شانههایم / سرودی تازه / میخواند / تنها با نگاه تو / پریشانی خود را / به شعر میبخشم / و در تاریکترین روشن نگاهت / برای همیشه گم میشوی .../
شعر "بی تو" از دفتر " برمدار صاعقه و حیرت" / صص48 و 49
افقی؛
بی تو / کوچهها را با تبسمی کال پشت سرگذاشتم / و احساس کردم / جهان در اولین میدان به آخر میرسد / نه، بانو / چشم که باز میکنی / جهان بزرگ میشود / و من در گلوی گرم پرندهای گم میشوم / وقتی که تو میآیی / پیراهن پائیزیام را به دست باد میدهم / و از چشمهی نگاهت واژه بر میدارم / تا دستان خیس بهار / بر دلم شکوفه بزند / آه، دختر شبنم و ترانه / دستانم خالی است / اما به غرور ایلیاتیام خورده مگیر / این جا همه چیز بوی گریه میدهد / تنها- رنگینکمانی از نگاه تو بر شانههایم / سرودی تازه میخواند / تنها با نگاه تو / پریشانی خود را به شعر میبخشم / و در تاریک روشن نگاهت / برای همیشه گم میشوی.../
در بخش قابل ملاحظهای از این سه دفتر، شاعر از کنار تقطیع به سادگی میگذرد، و رفتاری سهلانگارانه با نحوهی تقطیع میکند، در حالیکه شاعر،گاه چه به طرزی آگاهانه یا غیر عمدی- از این نرم تقطیع عُدول میکند. بنابراین در نحوهی رفتار با تقطیع سرودهها، شاهد نوسانی هستیم که نشانگر آن است که شاعر این آگاهی و توانایی را دارد، اما آن را جدی نمیگیرد.
به این سطر توجه کنید:
و من در گلوی گرم پرندهای گم میشوم /
بر مدار صاعقه و حیرت/ ص48
ملاحظه شود که این سطر، هیچ مشکلی از نظر تقطیع ندارد، اما سطرهایی اینچنین اغلب به این صورت تقطیع شدهاند؛
و من / در گلوی گرم پرندهای / گم میشوم /
البته این سطر هم مشکلی ندارد، فقط بحث تقطیع بر محور عمودی و افقی که میشود، شاهد نوساناتی در شکل نوشتاری سرودهها، خواهیم بود که گاه از هر دو محور سرباز می زنند.
« پرنده هم که باشی » امروز وارد پنجمین سال فعالیت شد .
اگر حرفی بود که باز ادامه می دهم و گر نه سکوت خواهم کرد.