نه آهوم که بگریزم
و امام رضا ضامنم شود.
و نه پلنگی ام که چنگ به صورت ماه بکشد
مجبورم کنار این جاده بنشینم
و به خردادی بیندیشم
که حوصله هیچ گلی نداشت .
امسال اصلن سال خوبی نبود
نه دیگر از قرار های بهرام و نصرت خبری هست
و نه صبح کسالت بار جمعه
نسیم دریاچه کیو را به صورت مسافرانش هدیه می کند.
این روزها نه از کاظم خبری دارم
و نه دل تنگی هایش
ونه ...
* * *
دیشب هی با خود فکر کردم
و دیدم از روز های خوب گذشته
فقط چند کتاب در کتابخانه ام
یاد آن روز های شیرین را تداعی کردند
و تنها تعدادی اسم
که روزی دلتنگی هایشان را
به هیت کلمه برایم پست می کردند.
این روزها
نه از پستچی خبری هست
و نه شعری تازه از گوشی تلفن می شنوم
* * *
ها
یادم رفت
از عمو هوشنگ بگویم
که گاهی در کنار حروف سربی چاپخانه اش
شعری زمزمه می شد
و سینا شاعر واژه های غربت و تنهایی
دیگر در کنار هیچ رودخانه ای
شعر جاری زمان را زمزمه نمی کند
* * *
نه زبانم لال این ها که نمرده اند
- همه زنده اند -
اما هیچ کدام نیستند
انگار این روزها
هیچ کس دوست ندارد باشد.
پی نوشت : اسامی کسانی که در شعر آمده اند.
بهرام سلاحورزی روزنامه نگار /نصرت مسعودی شاعر /کاظم علی پور شاعر /هوشنگ ریوف شاعر /سینا میرزایی شاعر