می خواهم رها شده و یله در باد
چونان آوازی که از گلوی نی لبک چوپان سروده می شود
دستمال بدست بگیرم و برقصم
آنقدر برقصم
تا برقصد ماه با من
تا برقصد زمین با من
* * *
پنهان نمی شوم در خویش
با هر چوبی که می خواهی مرا بزن
من سپرده در باد
آرمیده در خاک
نه ستاره ام
نه ماه
و نه خورشید که گاهی بسوزانم
سر انگشتان درخت را .
تو هر طور که می خواهی فکر کن
من نیستم
اگر بودم
شال و کلاه کرده و از این شهر می گریختم
و تمام کلمات را
خیابان و کوچه ها را
و حتی رود های که از میان چشم هایم می گذرد
به تو می دادم
تنها باور هایم را بر می داشتم
تا رهایم کنی
رها .