رویا

عشق تکرار دوست داشتن ها نیست

وقتی دلت هوای مردن می کند

نه عطر نارنج

نه عطر لیمو

و نه بازی روی ریل های قطار

هیچ کدام به مهربانی دستت را نمی فشارند

و دلت را به بازی نمی گیرند.

 * * *

سیاه و سپید

دو رنگی که سال ها ما را به بازی گرفته اند

بی آنکه کسی بفهمد

سال های زندگی  ما خاکستری  گذشت

من نه سر به سر روز ها می گذارم

و نمی گذارم شب ها از خوابم بگذرند

تا رویا های نیم روز ی ام را فراموش کنم

نمی دانم

 من دیوانه ام

یا این کلمات خوب توانسته اند رگ خواب های مرا بگیرند

هر موقع خواستم بنویسم

« حال همه ما خوب است »

دیدم ملالی بود

آن هم دیدن گاه به گاه

کودکی که در خواب های من

خواب عروسک می دید.

 

جنون 1

مجنون ترین بید نبودم

تا در پای تو بلرزم

عشق تو

مرا مجنون کرد.