بهشت همين جاست !     

 

زير لب اين سخن گفتم:

اسب رم كرد

 و آهو بي مكاشفه عشق جان باخت.

باد به روي من آغوش باز كرد

تا تو را  فراموش نكنم.

از كتف ام دو درخت روئيد

تا بر باور خسته تو معبد مردماني شود

كه دخيل بر سنگ مي بندند.

جهان به تاراج نرفته بود

كلمات در انقلاب من ويران شده بودند

سيب بي سبب نبود تا مادرم از بهشت رانده شود

بهشت همين جا بود !

و جهنم پيراهني كه هر روز بوي تو را به آتش مي كشيد.

زير لب اين سخن گفتم :

تا تو نيايي.

 

بيستم / فروردين / نود و يك              

 

 

در هياهوي اين باد مست

از خلوت دل ام

تا خلوت آن كوچه كه قرارمان بود

و لبخندي كه به تظاهر

دل از گل و شكوفه برده است.

كاش بهار كمي زودتر مي آمد

تا تو به سر قرار رسيده بودي.

صدايت مي كنم

باد لب گلدان را ترك مي اندازد

بي آن كه در هياهوي اين باد مست

بدمستي كرده باشي

من گرد جهان ام

يا جهان با گردبادي مي چرخد

كه قرباني تو شود بانو!

با اين همه طبل تو خالي

زخمه بر كدام تار بكشم

تا تارتار موهاي تو

حلقه دار من نشود.

تقويم عاشقي

در يكي از روزهاي نيامده بهار ورق مي خورد

تا بساط دل ام را كنار پياده رو پهن كنم

وآخرين كلمات را به حراج بگذارم.

بانو !

بهار امسال هم خبري از شكوفه و باران نيست.

عجيب دل ام گرفته است

 

دوم / فروردين ماه / نود و يك